محمد بن حسين رازي

مقدمه 36

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

و عايشه . . . كمان اسماعيل 17 لواى نزار 17 محراز 17 ( پناهگاهى محكم ) مخرقه 179 ( - مخرق : دشت و بيابان ) مصافقه 198 و 200 ( دست بهم زدن ، پايان پيمان ، و علامت آنكه بگويند با هم حسابى نداريم ) مفاتيح الكعبه 17 ( كليدهاى كعبه ) متعهء حج و متعهء زنان 318 ( همان دو سنت رسول عليه السلام كه عمر حرام كرد ) مماليك ( جمع مملوك : بندگان ) ابر بگشود ( ص 106 ) ( - آسمان صاف شد ) از خود رفت 224 ( به ضعف فراوان افتاد ) استخوان اوره اشتر 99 ( استخوان ساق شتر ) امروزينه 200 ( - در اين زمان ) با خود آمد 20 ( - به خود آمد ، سر حال آمد ) بازدوسيد 169 ( دوسيدن - دوسانيدن ، دفسانيدن ، خود را به كسى وابستن و چسباندن - بازدوسيدن : دوباره برقص خود را چسباندن ، رقصانيدن ) بجسبد 394 ( بچربد ) بدر آمدن 34 ( وارد شدن ) بر سخت 696 ( شمردن ، سنجيدن ، بر سختن ) بينبارند 178 ( انباشته كنند ، پر كنند ) پا بازگرفتن 609 پشماگند رحل 346 ( جل پشمى زير پالان ) تريد ( - ثريد ، هشم الثريد 17 ) : خيس كردن نان در آبگوشت جامه افشاندن 296 ( لباس تكاندن ) چاشتگاه 290 ( چاشت صبح ) چاشتى چبش 453 ( - كبش 12 : قوچ ) چرگن 18 ( - چركين ، چرك‌آلود ) خوار 20 بضم خاء ( بانگ گاو ) دلدل 178 ( لقب چهارپاى پيغمبر و على ) در مىبستند 453 ( بن آستين در مىبستند و آستين پر مىكردند ) در نوك 464 ( بالش ) ديك 738 ( - دى ، ديروز ) رخت 74 ( بستر ، پوشاك ) روغن بتابانيدند 288 ( تابانيدن ، داغ كردن ) ريزيده 816 زينت بر خود راست كرد ، ( آماده كرد ، آرايشى به خود بست ) سلاطين قاهر و ظالم ( 180 - 181 ) شرف 73 ( جمع شرفه : بالكن ، سور ، برج ) شرفات 74 ( كنگره‌ها ) صحن 453 ( قدح بزرگ ، بشقاب گود ) صفيح 6 ( آسمان ) ضفير 18 ( دسته‌موى بافته ) غمان 288 ( جمع غم ، اندوه ) قبضه‌اى اسفيد 6 ( مشتى خاك سفيد ) فيج 836 ( پيك ) كرش 225 ( گروه بچه‌ها - دسته ) كلند 44 ( - كلنگ ) گرس 451 و 652 ( - گرسن ، گرسنه ) گوى بكند 45 ( گودى ، چاله‌اى بكند ) نزد رخت خود شد 74